سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

 

 

طنز شماره 553

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/2/28:: 12:28 عصر

سر از گور برآوردن سردار

هنوز آخرین حروف خبر بالا را نخوانده بودم که گویا چهل سال است خوابیده‌ام ولی حیف زود صبح شد کاش ساعاتی که در اداره هستیم هم به این سرعت می‌گذشت خودم را دم دکان «شاطر عباس» دیدم درحالی‌که نفر جلویی صف می‌گفت: دیروز تا حالا جوش‌شیرین در خمیر نکرده، عوضش دو ساعت زودتر خمیر کرده است نان که گرفتم رفتم سراغ «حسن آقا لبنیاتی» که می‌گفت (ماست‌ها را کیسه کردیم)! مثقالی آب نداره! این طرف‌تر ماموران سر پست همه واکس زده و اتو کشیده از اذان صبح به رتق و فتق مشغول بودند و از بی‌نظمی ترافیک خبری نبود گویا ماست کیسه کردن‌ها همه‌جا گیر شده باشد از سر «مخبرالدوله» تا میدان «توپخانه» صرافی‌ها، ارز را ارزان عرضه می‌کردند همه‌جا آرام بود و بی‌صدا، یادم آمد قبض آب و برق هم ندادم رفتم بانک سرخیابان، تحویلدار با ادب و بدون اخم و ارجاع به خودپرداز فوری پول‌ را گرفت و مهر را زد که یک شیر پاک خورده‌ای همزمان با توپ و تشر و رعدآسا فریاد میزد: پاشو، پاشو، که نیم ساعت دیگه آفتاب می‌زند بعدش هم با سرعت و بدو بدو برو برای صبحانه بچه‌ها نان بگیر. من که هنوز در عالم خواب بودم نگاه به دست‌های خودم کردم که نان گرفته باشم با سر و صدا گفتم مگه سردار نیامده نان نگرفته بودم که مجدداً با داد و فریاد شنیدم که می‌گفت: (خواب دیدی زبان‌دراز) تو خواب پشت گوش‌هایت هم دیده‌ای فوری پاشو که شاید به جای «رضاخان قلدر» الان تو را مومیایی نکرده می‌اندازند بیرون، بچه‌ها نان تازه می‌خواهند. بنده هم که ماست‌ها را کیسه کرده بودم دوان دوان رفتم نان بگیرم!!!

زبان‌دراز


طنز شماره 552

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/2/21:: 3:42 عصر

حکم «بی‌بی»

زبان‌دراززاده دیروز مطلبی برایم فرستاده بود که یک منبع انگلیسی با هدفی که چهل سال دیگر معلوم می‌شود و خودمان بی‌اطلاع و طی سالیان متمادی مجری و منتشرکننده بی‌مزد و منت و وسیله اجرا شدن آن نقشه می‌شویم برایم فرستاد که آن منبع مدعی است! بانو الیزابت ملکه مملکت بریتانیای سابقا کبیر براساس یک شجره‌نامه از اولاد پیامبر گرامی اسلام(ص) می‌باشد. با خواندن این مطلب شروع کردم به خندیدن که «آقا قلی» آبدارچی دفتر با چای وارد شد و گفت: به من می‌خندی؟!! من که از اخم ضمیمه سوال «آقا قلی» و هیکل و سبیل کلفتش جا خورده بودم مطلب را به آرامی و با توضیح کافی به نحوی که کاملاً شیر فهم شود تعریف کردم، و سپس گفتم: من که هرچی فکرش می‌کنم نفهمیدم چه نقشه‌ دیگری این چشم آبی‌های مو زرد دارند و کجا را هدف قرار داده و می‌خواهند چه چیزمان را سست کنند. ناگاه «قلی‌خان» هم قاه!!قاه!! خندید و گفت معلوم است اهل «بازی، مازی» و «ورق، مرق» نیستی؟!! ما از اولش به ملکه می‌گفتیم بی‌بی و هرکه بی‌بی!! حکم!! می‌کرد دستش برکت داشت و خوب آورده بود!!! معلومه ملکه از سادات بوده که به او بی‌بی می‌گفتند البته از نوع سادات مصری!

زبان‌دراز


طنز شماره 551

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/2/7:: 12:55 عصر

روز استقلال قم!!

یکی از روحانیون که صاحب یکی از این بنیادهای جهانی است لب گشوده و پسته‌وار دهان باز نموده خواستار کشور مستقل «قم» شده است زبان‌دراز که عددی نیست اگر شخص شخیصی دیگر این موضوع را فرموده بود آیا الان به جرم تجزیه‌طلبی، لباس راه‌راه به تنش نمی‌کردند؟ از این هم می‌گذرم که از این راه‌ چند تا کله قند هم در دل بعضی آب می‌شد البته یادآور می‌شود که همین ادعا یا پیشنهاد را هم آخرین نخست‌وزیر رژیم شاه مطرح نمود که دور از جان همه تکلیفش را معلوم کردند. اما زبان‌دراز معتقد است ایشان دچار سهو لسان یا به عبارتی سبقت گرفتن زبان شده یا در یکی از گعده‌ها و مجالس خصوصی مطایبه فرموده آن تلگرام جاسوس اجنبی و خدا لعنت کرده که آخرین روزهای عمر خود را می‌گذراند آخرین شیرین‌کاریش را کرده سخن ایشان را تحریف و نشر نموده است یا شاید هدفشان ادخال سرور در دل بعضی از مومنان بوده است!! ولی برای اینکه فکر نکنید ایشان گز نکرده پاره فرموده و بر سبیل بعضی سخنان، همینطوری یک چیزی گفته که حرفی زده باشد مثلاً نمی‌دانستند دقیقاً این کشور مستقل با کدام مرز زمینی و دریایی با جهان ارتباط پیدا می‌کند مردم عادی برعکس ایشان برای ورود و خروج به کشور جدیدالاستقلال طی‌الارض نمی‌توانند بکنند عرض کنم آیا ایشان معتقدند کشور به ارتباطات جهانی نیاز ندارد؟ سازمان ملل و دیگر مجامع معتبر جهانی هم با خودکفایی کشور را اداره می‌کنند. راستی آیا در آن منطقه، مجلس قانونگذاری و رای مردم و نظام بانکی و اداری که پدیده‌ای غربی است نیاز ندارد؟ یا یک رییس یا لیدر، النهایه تصمیم می‌گیرد بعید می‌دانم به این زودی‌ها این مشکل حل شود؟ گرچه یک چیز را از روی عادت این فرد استقلال‌طلب فراموش نکرده و تاکید فرموده‌ از پول مردم کشوری که از آنجا جدا شده‌اند مفت و مجانی چند تا پالایشگاه چند تا نهاد پول‌ساز چند تا زیرساخت رفاهی و توسعه‌ای بسازند تا درآمد داشته باشد بعد تجزیه شود!! متوجه شدید که زیاد هم بی‌فکر و تامل و تحقیق حرفی نزده ضمناً نفرمودند مردمی که برای زیارت یا دیدار با علما یا برای خرید و صادر کردن تنها محصول کشور جدید قم یعنی «سوهان» قصد سفر دارند باید پاسپورت و ویزا بگیرند یا نه؟ در پایان از خوانندگان و دوستان عزیز استدعا دارد اگر بقیه افاضات ایشان منتشر شد زبان‌دراز را مطلع فرمایند که سوژه طنز کم دارم ضمناً اگر از آدرس سفارت علیا یا کنسولگری آن منطقه هم اطلاعی کسب شد ذیل جواب فوق مرقوم فرمایید. با تشکر فراوان

زبان‌دراز


طنز شماره 550

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/1/31:: 2:12 عصر

یادی از آمیرزا زینل

نرسیده به بازار شهر، آمیرزازینل دکان محقری داشت و کار خیر می‌کرد قیافه‌اش هم ظاهرالصلاح بود و علی‌الظاهر هم حرام و حلال را کاملاً رعایت می‌کرد چنانکه مثلاً در مراسم ختم میت چای هم نمی‌خورد که مبادا حق طفل صغیر ضایع شود یا احدی از وراث راضی نباشند. خدا لعنت کند شیطان را، یک روز معلوم شد قلی‌خان که شعبه دیگر دکان حاجی را اداره می‌کرده به جای قرض‌الحسنه برخلاف منویات نظر آمیرزا پول ربا می‌داده و گاه فرش از زیر پای طفل صغیر می‌کشیده و خانه مقروضان را حراج کرده است. آمیرزا هم ضمن اظهار برائت از وی او را عزل کرده بود و یکی دیگر را خلیفه خود در حجره مذکور تعیین کرد این منصوب جدید هم اول حسابرسی و تحقیق کرد دید اوضاع خیلی بدتر از آن است که به نوشته و گفته درآید! لذا بیچاره گزارش کاملی از اختلاس و ربا و ظلم و تعدی‌های قلی‌خان را تهیه و به عرض آمیرزازینل رسانید. چشمتان روز بد نبیند به جای تنبیه قلی‌خان این یکی تشویق و به امر آمیرزا کتک مفصلی خورد و عزل شد! چرا؟ زیرا... ببخشید برای زبان‌دراززاده فضول این عادت شده مراقب مدیرمسئول آیینه است تا از دفتر تحریریه خارج شود بیاید زیر گوش من خبری بگوید. مثلاً الساعه فرصتی پیدا کرد و وارد شد و گفت خبرداری! شهردار تهران و داستان پر ماجرای استعفایش را هنوز هم به گزارش تخلفات مالی شهردار قبلی رسیدگی نشده است که...!!

زبان‌دراز


طنز شماره 549

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/1/24:: 11:56 صبح

روایت نقل تاریخی و بس

محمد مسعود صاحب امتیاز نشریه مرد امروز، منتقدی با قلم تیز و تلخش صاحبان قدرت و ثروت آن روزگاران خاصه پولداران و قلدرانی که او تصور می‌کرد به ناحق به جاه و مال و مقام رسیده‌اند را می‌آزرد البته گاه به فحش و هزل هم متوسل می‌شد که بالاخره توسط شخص نامعلوم مجهول‌الهویه‌ای ترور شد. جالب آنکه همه کسانیکه احتمال دست داشتن در این منتقدکشی را داشتند یا خوشحال بودند و قند در دلشان آب شده بود که با حذف این موی دماغ نفس راحتی کشیدند، سیاه پوش در صف اول مجلس عزا نشسته بر قاتل و پدر مادر قاتل و آمر و دستوردهنده و پول دهنده آن قتل لعنت و نفرین هم می‌فرستادند. القصه از روزی که خودش از زندان و روزنامه‌اش از محاق توقیف درآمد نوشت: زندان و توقیف من و روزنامه بخاطر نقد و فحش‌ها و هزلیات من نیست که همه برازنده و درخور آنهاست اما نه اینکه شما می‌فهمید و از هزل و طنز شاد می‌شوید و دلتان خنک می‌گردد از اینکه دل ملت شاد و خنک می‌شود اینها ناراحت و عصبانی می‌گردند نقل تاریخی بود و تمام. عزت زیاد ببخشید! این زبان‌دراززاده فضول از غیبت سلطان‌الآیینه استفاده کرده و آمده در دفتر سردبیر و سرگذاشته دم گوش من و می‌گوید از چرایی مخالفت و اصرار در بستن تلگرام بنویس تا دل عده‌ای شاد و خنک شود و... اما گفتم بهتر است این هفته از محمد مسعود بنویسم و بس...

زبان‌دراز


طنز شماره 548

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/1/17:: 4:29 عصر

حرکات موزون برای جلب توجه

میرزا عزیزخان از کارمندان با سابقه و مردی وزین و محترم در بین آشنایان است ولی دیروز ایشان را با تنی چند از دوستان همسال و همکار باتفاق بانوانشان در هیاتی نه درخور سن و سال و پیشینه سابقه‌شان دیدم که بسی تعجب کرده برای علت این دگرگونی و پرسشی از حال و هوای ظاهر و رفتارشان و پیشگیری از تبعات احتمالی خودم را به آنها رساندم و بعد از سلام و علیک و احوالپرسی گفتم: آقایان و خانمهای محترم چه اتفاقی افتاده؟ شما و این رفتار؟ که میرزا عزیزا... خان بدون جواب، تنبک زنان و با حرکات موزون شروع به خواندن کرد «کی میگه دلم خریدار ندارد/کی میگه پیر شده گرمی بازار ندارد» همگی همراه دم گرفتند و می‌گفتند: «دل من با جوونها هم زبونی می‌کنه» با خود گفتم: گویا با وزش نسیم بهاری حال همه همدوره‌ها تغییر یافته است. در این هنگام آمیرزا عزیزا... با دیدن دوشاخ تعجب که از دو طرف سرم بیرون زده بود لبخند تلخی زد و گفت: زبان‌دراز! تعجب نکن سالهاست با سخنرانی و نامه‌نگاری و تجمع و دست به دامن وکیل و مدیر و وزیر و این و آن شدن نه تنها هیچکس توجهی به ما نکرد بلکه در سخنرانی‌هاشان نیز به شدت ما را محکوم کردند، گفتیم شاید به کنسرت و زلف و پیچش مو توجه کنند و بتوانیم به آخرین وسیله جلب توجه کنیم، برو کنار تا این حرکات موزون که سخت واگیردار می‌باشد در تو اثر نکند و سر و کارت با سلطان‌الآیینه نیفتد و از پست زبان‌درازی برکنار نشوی و...!!

زبان‌دراز


طنز شماره 547

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 96/12/25:: 3:26 عصر

اطلاعیه زبان‌دراز یگانه دهر!!

نظر به اینکه اینجانب زبان‌دراز و زبان‌دراززادگان و وابستگان این حلقه بسته و دارندگان حق امتیاز ستون طنز خود را مالک مطلق همه چیز این خطه می‌دانیم و دارنده مجوز سرک کشیدن و دخالت در همه امور افراد غیرخودی نشریه می‌باشیم یعنی خود و وابستگان عقل کل و بر حق مطلق بوده و هرکس به ستون طنز و مفاد وزین و متین و غنی آن، کج و معوج نگاه کرده و می‌کند و خواهد کرد او را ناحق می‌دانیم و مستوجب حذف و چسباندن وصله، اکنون برحسب نظر انباردار هرچه فحش و تهمت و برچسب بوده مصرف و یا بی‌اثر و بی‌نتیجه شده و در واقع انبار وصله و فحش‌دانی‌مان تهی از وصله و فحش شده است. لذا از صنف پر قدرت وصله چسبان و فحاش و سازندگان انواع خبر و تهمت درخواست داریم به تعداد مندرج در جدول مناقصه پیوست وصله انگ و نسبت ناروا تهیه و به آدرس همانجا ارسال فرمایند. لطفاً از وصله‌های ناچسب قدیمی و یا تکراری استفاده نشود!!

زبان‌دراز


طنز شماره 546

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 96/12/18:: 12:20 صبح

ارمغان والی دارالحکومه

میرزای طویل‌اللسان سرسلسه زبان‌درازان و صاحب کتاب گران سنگ (معرفه الرجال فی مدینه دارالعباد) در باب ارمغان والیان این بلده مبارکه آورده: مولانا امیر زمان خان والی دارالعباده در عهد آشیخ حسن اعتدال‌الملک (طول‌ا... عمره) روزی در جمع مردمان اندر میدان بزرگ شهر که آن را امیرچقماق خوانند حاضر شده و بار عام داد و گفت: ما اهل کاریم و تلاش، آمده‌ایم تا این بلده طیبه را از نو بسازیم ما از یاران باران و اهل گفتگوی تمدن‌ها و نماینده دولت پاسخگو هستیم! پس ای اهالی شهر هرکس مشکلی دارد برگوید و سوالی دارد بپرسد و راه‌کار برای ادامه کار ارایه کند (البته بی‌تملق و زیاده‌گویی و مطایبه) اگر تلگرافی و حتی چون قدما «مورس» بزند مطلوب‌تر که ما را «زمان» کم است! بشنویم و با جدیت دنبال کنیم. مردی از اهالی «کاغذ اخبار» وی را خطاب ساخته گفت: مولایم به سلامت باد، ما را از بلاد مرکزی چه سوغات آوردی که در این شهر نایاب و نوبرانه باشد!؟ مولانا امیرزمان خان پاسخ داد: (نخستین)، مردمان همدیگر را به عجب نگریستند و گفتند آن چیست؟ پس امیر گفت چیست نگویید، بگویید: کیست؟ وی مردی اهل علم و تقوا و تجربه و کار و از شایستگان کارگزاران ما در بلاد مرکزی بوده است و او را جانشین امیرالامرای دارالحکومه ساختیم از جهت اسوه بودن در هماهنگی و روش صحیح شرفیابی و در جلسه نشستن مرمدیران را، طویل‌اللسان یاد آور شده از آن روز تا ختم کتاب از این «ارمغان» کسی سخنی نشنیده و گویا از کرامتش ذکر کرده‌اند و همانند سلطان‌الآیینه در عمرش نخندیده و از عمق تدبیرش گفته و وارد بحث و جدل و دوستی و محبت نشده! طویل‌اللسان می‌نویسد: اکنون پس از گذشت سال‌ها حکمت این ارمغان را فهمیدم قصد مولانا زمان خان این بود که حاضران در جلسات کلام طولانی نکنند و اگر کسی از وی سوال کرد در بحث و فحص چگونه باشیم؟ به اشاره‌ی چشم و ابرو میرزا آقا نخستین (ملقب به اخم‌الامرا) را نشان دهد و به مدیران بفهماند جدی و بی‌حرف و حدیث به سان وی باشید. آیندگان چون این کتاب مستطاب خوانند اقرار کنند و نیک دریابند که (میرزا آقا نخستین) علاوه بر محاسن و سجایای وی که گفته شد برای دارالحکومه این بلده مبارکه «نوبرانه» هم بود.

تمّ‌الحدیث فی الیوم الجمعه، حقیر سراپا تقصیر
زبان‌دراز


طنز شماره 545

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 96/12/11:: 4:54 عصر

سال نشاط!!

حضرت آشیخ حسن وکیل‌الرعایا پس از ایراد سخنرانی و خطبه بهمنیه بر روی سال جدید و آتی نام (سال نشاط و شادی ملی) گذاشتند و همه را به شادی و نشاط و امید فراخواندند. زبان‌دراز برحسب وظیفه ذاتی فضولی و زبان‌درازی کردن سراغ اقشار مختلف مردم البته در اتاق دربسته رفت و سرانجام بنابه آموخته‌های خود از صداوسیما نظریه شخص زبان‌دراز را القا کرد. حسب‌الامر جهان مطاع شیخ دیپلمات مردمان طرف سوال با حرکات موزون و ترانه‌خوان و نغمه‌سرا جواب دادند که توجه شما را به خواندن پاسخ‌ها جلب می‌کنم. صنف هنرمند در جواب سؤالِ مراقب شادی خود باشید، فرمودند: «گل اومد بهار اومد بریم به صحرا» ضمناً علت فرمایش را عدم توان پذیرایی در بنده منزل و خلاصی از مخارج دید و بازدید بیان نمودند. طبقه حقوق بگیر سابقاً متوسط و فعلاً زیر خط فقر فرمودند: «خیر نبینی گرونی تاس و دولوچم را بردند» بنازم به عزت نفس که نفرمودند به خاطر گرانی‌ اجناس خانه را فروختیم، شاید هم منظورشان سارقان بیت‌المال است که پس از روفت و روب آنجا به اینجا هم سری زده‌اند. آقازادگان صاحب نفوذ فرمودند: «یک ویلایی من بسازم چهل طبقه، چهل پنجره» و می‌گویند برای ما امسال و پارسال و سال‌های گذشته و دولت چپ و دولت راست فرقی نداره، ایران به کام پدران و ما فرزندان‌شان بوده و هست. یک عضو تحریریه آیینه یزد که اصرار داشت نامش را سلطان‌الآیینه نفهمد یواشکی و بدون حرکات موزون و ترنم گفت «دلِ خوش و نشاط، کیلویی چند؟» برو بابا!

زبان‌دراز


طنز شماره 544

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 96/12/4:: 11:20 صبح

حکایت اندر مبلغ عیدی و 999 کاروانسرا

زبان‌دراز پس از سال‌ها خاک مدرسه و دود چراغ تحقیقکده‌ها را بر سر و چشم کردن بر این اعتقاد است که امور مملکت بر میزان و مقیاس دقیق است و دقیقاً حساب و کتاب و ضرب و تقسیم کار خود را می‌کنند و بعد اعلام می‌گردد مثلاً عیدی امسال کارمندان دولت، هشت میلیون و چهارصد و هفتاد و پنج هزار ریال و خرده‌ای اعلام شده است البته زبان‌دراززاده صغیر تحت تاثیر دنیای مجازی به بیماری شک و تردید دچارشده و می‌گوید با (بچه‌های دهه هفتاد و هشتاد) جور دیگر صحبت کنید. جالب اینکه پیش قاضی معلق بازی هم می‌کند و در مقابل عالم بلامنازعی چون زبان‌دراز حکایت تاریخی در رد ادعای بنده می‌آورد و می‌گوید: به فرمان شاه عباس، کاروانسراها ساختند. تعدادشان چون به 999 رسید دستور به توقف داد. گفتند: قبله عالم به سلامت باد! رخصت بفرمایید تا هزار دستگاه تکمیل شود. گفت: خیر! کافیست؛ حکمتی در آنست که شما قادر به درک آن نیستید! لفظ (هزار) زود گفته می‌شود و تمام می‌گردد و لیکن گفتن عبارت (نهصد و نود و نه کاروانسرا) خود ابهتی شاهانه دارد.!!! گفتم چه ربطی داشت گفت عاقلان دانند!! شما خوانندگان آیینه یزد بفرمایید: بنده چه جوابی به این نورچشمی بدهم چون رقم و عدد و ضرب و تقسیم قانون بودجه را نمی‌دانم که بتوانم موضوع را به او تفهیم کنم!!؟

زبان‌دراز


<      1   2   3   4   5   >>   >

بازدید امروز: 383 ، بازدید دیروز: 2914 ، کل بازدیدها: 1562270