سفارش تبلیغ
صبا

 

 

طنز شماره 582

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/10/14:: 12:29 عصر

سیر تغییرات کیف مدرسه‌ای

یادش به خیر آن قدیم‌ها که ما زبان‌درازان به مدرسه می‌رفتیم خیلی‌ها کیف نداشتند بلکه دستمال بزرگ داشتند و آن‌ها هم که کیف داشتند محتوی آن قلم و کتاب و دفتر و مرکب و لیقه و قلم نی و مدادرنگی بود و تکه‌ای نان خالی و برای بعضی کمی پنیر که روی نان مالیده بودند زیرا شایع شده بود که پنیر هوش را کم می‌کند لذا در حدی بود که رنگ سفید پنیر نمایان باشد و بوی پنیر بدهد تا هوشمان کم نشود. بعدها فهمیدیم این موضوع مربوط به صرفه‌جویی والدین محترم بوده و بعضی وقت‌ها هم گوشت کوبیده شب مانده، به سفره صبحانه اضافه می‌شد. روزها سپری شد و با ورود مشاور و روانشناس و نازک نارنجی شدن عده‌ای از بچه‌ها رسید. برای عده‌ای کیف‌ها بزرگ‌تر ولی از حجم کتاب و درس و هنر کم شد به جای آن «زلم‌زیبو» افزوده گردید مانند مغز گردو و بادام، ساندویچ و آبمیوه، شکلات و پفک و... و البته برای هر کتاب درسی چند تا کتاب تست و کمک آموزشی بر محتوای کیف‌ها اضافه شد. بعدها گفتند برای محافظت از شیطان صفت‌های متجاوز بچه‌ها را به شوکر و گاز اشک‌آور مجهز کنید. روزها گذشت و کیف‌ها به کوله‌پشتی تبدیل شد و با ورپریدن مشق و تکلیف و امتحان باز از قلم و کتاب و هنریجات کمتر شد ولی «زلم‌زیبوها» و موبایل و تبلت افزوده شد. گاهی هم در آن کوله‌ها وسایل گریم و آرامش هم دیده می‌شد و باز روزها سپری گردید تا به الان رسیدیم که لوازم دفاع شخصی به کیف بچه‌ها مانند کپسول آتشنشانی و کلاه ایمنی و جلیقه ضد ضربه و کپسول اکسیژن و جعبه کمک‌های اولیه با توجه به خطرات و حوادث احتمالی و سوانح مترقبه که هر لحظه در کمین دانش‌آموزان و دانشجویان است اضافه شود ملاحظه فرمودید تعجب نکنید تا بعد برای زبان‌دراززادگان ما چه خواهد شد خدا دانا است!!

زبان‌دراز


طنز شماره 581

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/10/7:: 12:12 عصر

شغل نان و آب‌دار برای عزیزکرده‌ها!

خداوند همه اموات را بیامرزد و بی‌بی رقیه زن اصغر آقا سقط فروش محله ما را هم رحمت فرماید آمین یا رب‌العالمین. این دو زوج یک گل پسر عزیز کرده‌ای داشتند که مثال زدنی شده بود! که نگو! آب از دهانشان می‌افتاد تعریف نه از همان اول اینقدر به بچه کوچولویشان گفته بودند دکتر ما دکتر ما! که کسی اسم گل پسر را نمی‌دانست و همه ما می‌گفتیم دکتر بی‌بی قمر! و شده بود قضیه ساق بلورین طفل خاله سوسکه که از دیوار بالا می‌رفت. روزگار گذشت و نمی‌دانم چطور شد که امروز یاد دکتر بی‌بی قمر و اینا! افتادم بگذریم خبر مهمتری دارم اینکه یکی از وزیران هنوز به وزارتخانه نرسیده و بر روی صندلی وزارت تکیه نزده دست به جوانگرایی زده و پسر وزیری دیگر را بلافاصله پس از اخذ رای تا تنور داغ بود در وسط میدان به سوی بهارستان به عنوان مشاور ارشد خویش برگزید تا بعداً سر فرصت کارگزینی برود و پرونده پرسنلی برای این جوان تشکیل بدهد!! خب این موضوع به زبان‌دراز فضول که سال‌ها قبل از قانون منع به کارگیری بازنشستگان، بازنشست شده، چه ربطی دارد؟ هیچی آیا زبان‌دراز وزیر، استاد دانشگاه و معلم راهنمای پروژه‌اش بوده؟ نه چون هنوز مدرکش را نگرفته بود منظورم شناخت «ژن» خوب و استعداد «برتر» است. فقط همین، قبول ندارید بفرمایید پدر این پسر شجاع نابغه هم فرمودند دکتر بابا، مخ اقتصادی است. بنده شدیداً به قانون منع بکارگیری بازنشستگان و در عوض فرصت دادن به مدیران جوان خصوصاً اینکه مخ اقتصادی و مدیرزاده و آشنای وزیر باشند معتقدم و آرزو می‌کنم این روش پسندیده توسط عده‌ای دیگر از مسئولان و مقامات نیز ادامه یابد تا...!!

زبان‌دراز


طنز شماره 580

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/9/30:: 11:27 صبح

نظام بودجه‌نویسی بدون ‌شعار

خان عمو تیم مشاوران اقتصادی خود را جمع کرده بود و در جمعشان می‌گفت: الان وقت تصویب بودجه است باید توجه همه را به صرفه‌جویی و دقت و واریز بودجه به امور ضروری جلب کنیم. سپس آرام‌تر ادامه داد منظورم جلب توجه آنها به نهاد و هیات و اداراتی باید باشد که هوای تجارتخانه و پیمانکاران ما را داشته باشند. سپس فریاد زد آیا می‌دانید که در این برهه حساس به پیچ تاریخی هم رسیدیم؟ باید در برابر فشارها مقاومت کنیم، دوام بیاوریم، تا بودجه با دقت جای خودش خرج شود! دایی جان اصلاح‌طلب که موقع پست و بودجه معمولاً یادشان می‌رود از وی دعوت کنند به‌طور اتفاقی کل جریان را شنیده بود و از پشت پنجره گفت: حاجی آقا! اتفاقاً حالا که وقت مقاومت است پیشنهاد می‌کنم بودجه جامعه‌ها، نهادها، هیات‌ها و موسسات وابسته به افرادی که صاحب تریبون هستند و همیشه مردم و دولت را به قناعت و صرفه‌جویی دعوت می‌کنند و معترضین را محکوم می‌نمایند قطع کنند آنها آزمایشی یکسالی برای رضای خدا و ایثارگرانه مثل قدیم‌ها کار کنند و حداقل بخشی از خدم و حشم و محافظان را مرخص و رانندگان را آزاد و کارمندان دفاتر را رها کنند و بهتر که نان اشکنه بخورند. خان عموجان اگر حالا یکبار هم گوش به حرف این نادان کنند بدتر نمی‌شود در ثانی نان‌خور دولت و بودجه عمومی کم می‌شود سوم آنکه تا سیه‌روی شود هرکه در او غش باشد. یعنی دیگران هم بفهمند تا چه اندازه در سخنان پر شورشان صادق هستند و شعار نمی‌دهند؟ چهارم... در این حال خان عمو فریاد زد غلومی کجایی؟ بزن تو سر دایی جان و صدای دشمن را خفه کن! ای نفوذی اجنبی و...!!

زبان‌دراز


طنز شماره 579

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/9/23:: 11:43 صبح

عملیات انتحاری در قبال استعفای دسته جمعی!!

خان عموی دلواپسمان بعد از جلسه توجیهی با اصحاب و اذناب با عصبانیت فرمودند: این اصفهانی‌ها هم دیگر شورش را در آوردند، غلومی در حالیکه چماقش را در هوا می‌چرخاند، گفت: اجازه بفرمایید برویم ادبشان کنیم خان عمو گفتند: خیر مخرب‌ها از خودمان هستند چپ و چوله‌ها و کنسرتی‌ها که نیستند!! غلومی گفت: اوسا برای سی‌امین بار لوله‌های آبرسانی را ترکاندند؟ خان عمو گفتند: اگر تو اعلام موضع نکنی می‌گویم حتما شنیدید که نمایندگان استان اصفهان برای اعتراض به عدم اجرا شدن وعده‌های آب‌رسانی دولت و حذف بودجه استعفای دسته جمعی البته شاید صوری بود تا در فصل بودجه فشار به دولت و مجلس بیاورند. قلی گفت: اوسا دیگه نباید آرام نشست باید روی دستشان بلند شد و کارت برنده زمین زد!! خان عمو گفتند: پیشنهادت چیست؟ که غلومی باز فیوز عقلش پرید و گفت اوسا اجازه است؟ پیشنهاد می‌کنم نمایندگان یزد هم دسته جمعی دست به انتحار مصلحتی بزنند!! همه که رفتند و دولت اعتدال صاحب کلید ترسید نجاتشان می‌دهیم! خان عمو گویا حرف غلومی را پسندیدند چون لبخندکی زدند!!!

زبان‌دراز


طنز شماره 578

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/9/16:: 6:33 عصر

تاملات فلسفی زبان‌دراززاده!

زبان‌دراززاده وقتی به افق نگاه دوخته و انگشت حماسه‌آفرین در موقع انتخابات را زیر چانه می‌گذارد متوجه می‌شوم در حالت اندیشه فلسفی با رنگ افسردگی است. دیروز نورچشمی را دوباره در این حالت دیدم و منتظر آفرینش جفنگیات فلسفی وی نشستم که ناگهان عقب‌گرد نمود و رو به والده‌شان! فرمود و گفت همه بدبختی‌های بنده و خواهران و برادرانم به خاطر یک (بعله گفتن نابه جای) شماست. والده جان اگر به جای حضرت ابوی به حاج آقا مشاور وزیر نفت (بعله) گفته بودی الان حقیر بیکار به جای کویر و یزدگردی در فرنگ بود و قر در کمر کلیپ «دابسمش» پر می‌کرد والده‌شان هم خجلت زده و متحیرانه گفتند: دختر حاج آقا و قر تو کمر یعنی چه؟ خجالت بکش بچه! برای ختم به خیر شدن اوضاع لگدی زیر خط کسری نورچشمی زدم تا حالت هشیاری پیدا کند و از اندیشه‌های فلسفی خارج شود. ضمناً عرض کردم بنده هم اگر یک میلیارد نقد و یک‌جا حق پاداش بازنشستگی دریافت می‌کردم و بعد دوباره هم استخدام می‌شدم «قر» که سهل است از دم وزارت نفت تا بانک مرکزی یک‌سره حرکات موزون انجام می‌دادم تقصیر بعله گفتن نیست قصه شانس است و البته مکان فرود هم بی‌تاثیر نیست! زبان‌دراز‌زاده اندکی آرام گرفت، خدا به خیر گرداند تا هفته آینده و طنز آیینه!!

زبان‌دراز


طنز شماره 577

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/9/9:: 7:7 عصر

خان عمو و قصه پولشویی!

دایی جان اصلاح‌طلب در حال نقل قول از ظریف‌الممالک دیپلمات بود که گفته است: سود ناشی از یک فقره پولشویی چند برابر بودجه وزارت خارجه است. چشمتان روز بد نبیند همین که کلمه (پولشویی) به گوش خان عمو خورد از حجره بیرون پرید و فریاد زد... غلومی غلومی چماقت کو؟ کی بود؟ که این کلمه دشمن شاد کن را بر زبان آورد و آب به آسیاب دشمن ریخت؟ دایی جان خودش را جمع و جور کرد و گفت هیچکس نبود یک موتور سواری فکر کنم ظریف نام بود گفت و در رفت! چرا خان عمو شما جوش می‌آوری؟ پولشویی که در همه کشورها رواج دارد و با آن دولت‌ها مبارزه می‌کنند، در سطح جهان هم با قانون و تفاهم‌نامه (F.A.T.F) با آن می‌جنگند چشمتان روز بد نبیند تا این دو کلمه (پولشویی و F.A.T.F) از دهان دایی جان بیرون آمد خان عمو داد زد: یکی این بلندگوی بیگانه شاد کن را خفه کند... آمیرزا آرام دایی جان را از صحنه دور کرد و گفت: مگر نمی‌دانید دلواپسان به این دو کلمه حساسند! یادت نیست همین خان عمو قدیم‌ها به (آب نبات مغزی) حساس بود و بچه‌ها سربه سرش می‌گذاشتند نمی‌دانم چرا؟ و چه خاطره بدی از این (آبنبات مغزی) داشت؟ به محض اینکه می‌گفتند از خجالت سرخ می‌شد و فحش می‌داد... در این حال باز صدای خان عموی دلواپس بلند شد گویا یکی آدرس (پشم‌شویی) آمیرزا را پرسیده بود خان عمو با (پولشویی) اشتباهی فهمیده بود!!!...

زبان‌دراز


طنز شماره 576

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/9/9:: 6:7 عصر

کی مِگَه دولت به فکر مستضعفان نیست؟

گفتند: عیب داری؟ گفت نه! ولی هرچه دلت بخواهد عیبگو دارم. گفتند: پس کل عیبی! حالا رییس‌الوزرا به دلیل موجه البته برای تحقق چند تا از قول‌های انتخاباتی خود که به بعد موکول کرده‌ است این دلیل نمی‌شود که عیبگوها بگویند آشیخ حسن اعتدال‌الملک چرخید و زیر قولش زد. یادتان هست وقتی نرخ‌ها در حال اوج گرفتن بی‌بازگشت بود رییس دولت و معاون اول محکم گفتند: خیال مستضعفین و محرومان راحت باشد زیرا نمی‌گذاریم لطمه‌ای ببینند و در تدارک بسته‌های حمایتی هستیم. باز عیبگوها خندیدند و گفتند: زبان‌دراز خوش خیال این خط و این نشان! «تا فصل بهار نمیر که بسته شیخ در راه است» ولی شاهد در رد ادعای عیبگویان دولت رسید و تعدادی نهاد و بنیاد از پرداخت مالیات معاف شدند. باز این عیبگوهای شکاک می‌گویند به محرومین و مستضعفین چه مربوط می‌شود؟ عرض می‌کنم: گرچه ربطی ندارد ولی بالای تابلویشان که نوشته شده است، بنیاد مستضعفین و امداد محرومان. ضمناً دست‌اندرکاران و مدیرانش هم اول در ردیف پایین شهرنشین‌ها و طبقات محروم بودند. گرچه در این موردِ استثنا، ملاک وضع حال افراد نیست!! پس ایهاالناس بدانید و آگاه باشید که دولتمردان که خود را اعتدالگرا می‌نامند به فکر مستضعفان هستند.

زبان‌دراز


طنز شماره 575

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/8/25:: 7:21 عصر

تاریخچه طنازانه استخاره

در قدیم‌الایام بعضی ایرانیان از رعایا تا پادشاهان وقتی سر دو راهی یا چند راهی قرار می‌گرفتند و عقل کمکی نمی‌کرد یا حال مراجعه به بررسی بیشتر نبود سراغ استخاره می‌رفتند. مثلاً آن جوان که در انتخاب بین شهلای زیبای دانا و دلربا که پدری بی‌پول داشت با قمرالملوک سن و سال‌دار آبله رو که پدرش پولدار بود شک می‌کرد برای استخاره با نخود پیش رمال محل می‌رفت، یا اگر از حرف «خاله خانم باجی جان» شک داشت که به نوه دلبندش آب گوشت خروس خانگی یا شوربای کدو بدهد، یا وقتی شاه سلطان حسین علیرغم آن که صدای سم اسبان امیر افغان را می‌شنید و هنگام جنگ دو دل بود، یا سلطان صاحبقران وقتی بین رفتن به تفرج و گردش در باغ صاحبقرانیه یا شکار به شک افتاده بود فوراً سراغ استخاره‌گیر را می‌گرفتند. ولی با تحول و حرکت رو به جلو و رفتن ملت و دولت و مردم، فال قهوه و فرد جن‌گیر و رمال را جایگزین نمودند. تا اینکه دولت دانایان راستگو آمد و دور اول را طی کرد و در دور دوم همراه با گردش به راست رییس‌الوزرا، روح اجنه و رمال هم که در سرداب ریاست جمهوری از دوران گذشته مخفی شده بودند از شیشه درآمده. کار خود را کردند. شاهد بر مدعا این که حتما متوجه شدید در موقع اخذ رای اعتماد اخیر برای چهار وزیر، رییس جمهور در مجلس شورای اسلامی گفت: ایران ارزانترین کشور جهان است و ابر تورم نداریم، بعد هم فرمودند استخاره بعضی افرادی که نامزد وزارت بودند بد آمده است!! ای داد و بیداد!! نتیجه می‌گیریم در کشور ما بعد از معجزه هزاره سوم از ابتدا تا کنون برای عروس انتخاب کردن و غذای «نوه خاله خانم باجی» تا برگزیدن وزیر توسط اعتمادالملک و شیخ اعتدال چند قدم بیشتر راه نیست!! اینجا ایران است. جای تعجب هم ندارد!!

زبان‌دراز


طنز شماره 574

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/8/11:: 6:12 عصر

شانس زبان‌دراز!!

حتما شنیده‌اید که ناصرالدین شاه قاجار یکی از روسای ایل قاجار را به هنگام زیارت در حرم شاه عبدالعظیم دید و از سر التفات او را احضار کرد و علت عدم شرفیاب شدن وی را پرسید آن ایل باشی با دلشکستگی گفت قبله عالم به سلامت از بدشانسی حقیر است که در عهد پدرتان دربار جای ریش سفیدان بود آن زمان ما جوانکی بی‌ریش بودیم حال در عهد شما که دوران شباب بی‌ریش و جوان است ما ریش سفید شده‌ایم!! گویا آن رئیس ایل از لحاظ شانس با زبان‌دراز بی‌شانس در یک روز و ستاره به دنیا آمده‌اند. زبان‌دراز در عهد جوانی و چابکی دستش از پست و پول و میز کوتاه بود زیرا آن دوران تکیه بر تعهد و ریش سفیدی بود و پیشکسوتان قرب و منزلتی داشتند زبان‌دراز هم صبر کرد تا در زمره باتجربه‌ها درآید که ناگهان بانگ برداشته شد: (بر بندید محمل‌ها) نوبت به جوانان چابک است و تکریم و تجلیل از آنها واجب درحالی‌که در این دوره زبان‌دراز ریشش سفید شده است. شانس که نیست، چراغ نفتی است مثل کشته شدن خاشوقچی. گاه دیده‌ایم و شنیده‌ایم در سراسر جهان گاه صد نفر سرشان را زیر آب می‌کنند، آب از آب تکان نمی‌خورد، ولی یکی خاشوقچی کشته می‌شود جهان تکان می‌خورد. ای شانس!! گویا وقتی آن را توزیع می‌کردند نمی‌دانم من کجا بودم. زبان‌دراز است و این شانس. همسر دومی هم ندارد که هشت ساعت موبایل به دست در انتظارش باشد.

زبان‌دراز


طنز شماره 573

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/8/4:: 1:30 عصر

خاطرات فوتبالی

اگر فرصت کردید فیلم بازی‌های فوتبال دهه هفتاد را ببینید نکته‌های مهمی درک می‌کنید. اول کری‌خوانی در حد لنگ بود و کیسه‌کشی اشاره به لقب استقلال و پرسپولیس که حریفان به هم می‌دهند، دوم فحش‌ها در حد شیر سماور بود. به عمه داور و شوهر خاله مربی کاری نداشتند، سوم تنوع شگفت‌آور تبلیغات دور زمین بود از آنتن مریخ، یخچال فیلور، رب گوجه یک‌ویک، کاشی سعدی و حافظ، شامپو خمره‌ای داروگر، پوشک رزبرگ، پتو تابان، کت و شلوار برک، نساجی مازندران و چیت‌ری ولی در آخرین پخش مسابقه بر روی تابلوهای تبلیغاتی فقط نوشته شده بود به ایران سل پیامک بزنید!! همین اگر از زبان‌دراززاده بپرسید چی شده از روی کم‌فهمی می‌گوید: یک شهر آباد بهتر از صد تا ده خراب. هیچی خلاص پدرم سوال دارم شما درخاطراتتان تابلو کارخانه می‌خوانید یا سنگ قبر!!

زبان‌دراز


<      1   2   3   4   5   >>   >

بازدید امروز: 231 ، بازدید دیروز: 1192 ، کل بازدیدها: 1749558